جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت نود :
دو رکعت نماز خواندم و موبایل به دست
تکیه به سنگ مرمر امامزاده دادم.
شماره اش را که گرفتم به
دومین بوق نرسیده صدایش در خط پیچید
_ الو سلام عزیزدلم.
_ سلام به روی ماهت عروس خانم. چه خبرا!
_ اِ شیدا ترو خدا اینجوری نگو خجالت میکشم.
_ خب عروسی دیگه چی بگم پس!
با رادمهر یه سر اومدم امامزاده
هم یه سر به بابا بزنم هم اینکه به
نیت تو زیارت کنم. کلی برات دعا کردم خاطر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
3ولی من احساس می کنم این بخشش خواستنش بخاطر اون شب نیست،یه اتفاقی در راهه 🤔
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
شاید!
۵ ماه پیشمیم
3اوه بالاخره موفق شدیم فریبا رو مزدوج کنیم،رادمهر شرطو باخت،شیدا پس چرا خواستشو نگفت؟ 😍
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره شرط و باخت😉
۵ ماه پیشستایش
3رادمهر هنوزم داره ازش عذرخواهی میکنه که اون شب ترسوندش🥺
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هنوز عذاب وجدان داره🥺
۵ ماه پیشجاویدان
2وااااااای شیدا بچه زبونش بند اومد😂
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دقیقا😂
۵ ماه پیشطاهره
4بله به قول رادمهر خان قشنگ ترین زوج دنیا رادمهر و شیدان🤞🏻😍
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بلههههههه♥️
۵ ماه پیشانا
3این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزمممم🥰
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0یِس💪🏼💪🏼 نسیم و شیدا یک رادمهر صفر😂🤣😅؛ ولی خداییش رادمهر چرا اینقدر مشکوک میزنه میدونم واسه مراد و محموده ولی اینکه میخواد چیکار کنه داره دیوونم میکنه یا اینکه برا چزوندن رادمهر، شیدارو بدزدن( همونجوری که تو هذیونش میگفت)😥😥